|
من دغدغه دارم که این روزها در سرزمینی زندگی می کنم که در آن دویدن سهم کسانی است که نمی رسند و رسیدن حق کسانی است که نمی دوند.
RSS
POWERED BY
LoxBlog.Com |
باز باران ،با ترانه،با گهر هاي فراوان ميخورد بر بام خانه من پشت شيشه تنها،استاده ،گذرها رود ها راه اوفتاده شاد وخرم يك دو سه گنجشك پر گو باز هم دم مي پرد اين سو وآن سو ميخورد برشيشه ودر مشت سيلي آسمان امروز ديگر نيست نيلي ياد آرد ياد باران گردش يك روز ديرين خوب و شيرين توي جنگل هاي گيلان كودكي ده ساله بودم شاد و خرم نرم و نازك چست و چابك از پرنده ، از خزنده ،از چرخنده بود جنگل گرم و زنده ،آسمان آبي،چو دريا يك دو ابر اينجا و آنجا چون دل من روز روشن،بوي جنگل،تازه و تر،همچون مي مستي دهنده بر درختان ميزي پر هر كجا زيبا پرنده، بركه ها آرام و آبي برگ و گل هر جا نمايان چتر نيلوفر درخشان آفتابي رودخانه با دو سد زيبا ترانه زير پاهايدرختان چرخ ميزد،چرخ ميزد همچو مستا چشمه ها چون شيشه هاي آفتابي، نرم و خوش در جوش و لرزه توي آنها سنگ ريزه سرخ و سبز و زرد و آبي با دو پاي كودكانه ميدويدم همچو آهو پريدم از لب جو دور گشتم زخانه ميكشانيدم به پايين شاخه هاي بيد مشكي دست من مي گشت رنگين از تمشك سرخ مشكي ميشنيدم از پرنده داستانهاي نهاني از لب باد وزنده راز زندگاني هر چه ميديدم در آنجا بود دلكش بود زيبا شاد بودم ميسرودم گيسوي سمين مه را شانه ميزد دست باران بادها با فوت خوانا مينمودندش پريشان سبزه در زير درختان رفته رفته گشت دريا توي اين درياي جوشان جنگل وراونه پيدا بس دلارا بود جنگل،به چه زيبا بود جنگل بس فسانه بس ترانه بس ترانه بس فسانه بس گوارا بود باران،به زيبا بود باران مي شنيدم اندر اين گوهر فشاني راز هاي جاوداني پند هاي آسماني بشو از من كودك من پيش چشم مرد فردا زندگاني خواه تيره خواه روشن هست زيبا هست زيبا هست زيبا
+ نوشته شده در دوشنبه 23 بهمن 1391ساعت 22:14 توسط mylove1680
|
ارسال نظر(0)
|